چگونه راه رفتن را دوباره یاد بگیریم


برادی جانسون ، یکی از فرماندهان ارشد سابق نیروی هوایی ایالات متحده از بلویدر ایالت ایالت متحده ، که در سال 2004 در حین عمل جراحی دچار سکته مغزی فاجعه بار شد ، می گوید: “باید باور داشته باشید که” امروز روزی است که من قدم می زنم. ” خونریزی مغزی یک روز ، جانسون در 31 سالگی سالم در حال تمرین برای یک ماراتن بود. نکته بعدی که او می دانست ، این بود که از کما یک هفته ای بیدار شده بود ، نمی توانست صحبت کند یا راه برود. او می گوید: “روز اول برای من وحشتناک بود.” “اما روز دوم ، من گفتم:” این یک جنگ است. “” هر 40 ثانیه یک نفر در ایالات متحده سکته می کند. سکته مغزی عامل اصلی ناتوانی جدی و طولانی مدت است. در دوره توانبخشی ، شما به احتمال زیاد با بلند کردن پا در رختخواب شروع می کنید ، به یک واکر که توسط درمانگر پشتیبانی می شود ، پیشرفت می کنید و تا یک عصا کار می کنید. جانسون با وجود اینکه هرگز احساس نکرد که در سمت راست احساس می کند ، بدون عصا راه می رود. او دیگر نمی تواند بدود که او را ناامید می کند ، بنابراین به جای آن به بدنسازی رقابتی روی آورده است.

تعادل خود را تمرین کنید. در ابتدا ، جانسون می ایستاد و کتابی را در دست می گرفت تا دست و بازوی راست خود را با دست چپ کار کند. ماهیچه های خود را تقویت کنید. جانسون ، که هنگام تماشای تلویزیون ، هنگام انجام هرگونه تبلیغات ورزشی ، پا را تمرین می کند ، می گوید: “فقط آنجا ننشینید.” آماده انجام بسیاری از کارها به تنهایی باشید. بیمه درمانی جانسون هشت هفته توانبخشی و فیزیوتراپی را تحت پوشش قرار داد. او سایر بازماندگان سکته مغزی را می شناسد که نصف این میزان را دریافت کرده اند ، حتی زمانی که یادگیری مجدد ممکن است به یک عمر کار و نظم نیاز داشته باشد. جانسون می گوید: “این چیزی است که من همیشه آن را یاد خواهم گرفت.”

از پایین به پاهای خود نگاه نکنید. شما باید نگاه خود را به دورتر دراز کنید. جانسون می گوید: “چانه خود را بالا و شانه ها را پایین نگه دارید.” آماده سقوط باشید ؛ خواهی کرد هنگامی که جانسون بدون عصا تمرین می کرد ، مسیری را در امتداد لبه یک چمنزار علفی برای فرود نرم تر انتخاب می کرد. اگر می توانید ، کودکان نوپا را تماشا کنید. سه سال پس از سکته مغزی ، جانسون و همسرش صاحب یک پسر شدند. دیدن شاهد راه رفتن پسرش ، عمیق ترین درس از همه بود. پسر که هرگز دچار شک و تردید نشد ، با انعطاف پذیری بازیگوشانه به این کار پرداخت. جانسون می گوید: “او می افتاد ، به من نگاه می کرد ، می چرخید ، بلند می شد و می رفت.” “من او را می دیدم و فکر می کردم ، این کاری است که باید انجام دهم.”

دیدگاهتان را بنویسید