اعمال خوردن غریبه ها


تابناک رضوی: این عزاداری قبل از مظفرالدین شاه در تهران مرسوم نبوده و از آنجایی که نوحه گروه شام ​​غریبان به زبان ترکی است، می توان حدس زد که این عزاداری همراه ترکان با مظفرالدین شاه به تهران آمده است. تا جایی که بزرگترین شام غریبان ترک در مسجد شیخ عبدالحسین برگزار شد.

وقایع شام عاشورا
عصر روز عاشورا نیروهای دشمن زنان را از خیمه ها بیرون آورده و خیمه ها را به آتش کشیدند. در این هنگام زنان فریاد زدند و چون چشمشان به مردگانشان افتاد، صورتشان را زخمی کردند.

عمر بن سعد با خولی اصبحی و حمید بن مسلم و سران اصحاب و خاندانش که هفتاد و دو سر بودند به همراه شمر و قیس بن اشعث و عمرو بن حجاج و عزرا بن قیس فرستادند. غروب عاشورا ابن زیاد.

عمر سعد آن شب با جمعی از سپاهیانش در کربلا ماند و فردای آن روز حوالی ظهر پس از دفن اموات لشکر خود به همراه اهل بیت امام حسین علیه السلام و سایر بازماندگان به سوی کوفه حرکت کرد. . .

کاروان را از کشتارگاه عبور دهید

بعدازظهر روز یازدهم محرم الحرام، عمر بن سعد و یارانش در حالی که پیکر بی سر امام (علیه السلام) و یارانش را روی زمین گذاشته بودند، آن مرحوم و امام سجاد (علیه السلام) را صدا زدند. ). هنوز مریض بود، همسران و دختران و خواهران و فرزندان سیدالشهدا که در میان امتش به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اعتماد داشتند، در مقابل چشمان هزاران دشمن. آنها را روی شترهای چسبنده و چسبناک باز کردند و در حالی که در اوج غم و اندوه بودند مانند اسیران بودند و به سوی کوفه حرکت کردند.

به دستور عمر بن سعد، سپاه کوفه کاروانی از اسیران را از قتلگاه عبور داد، البته برخی منابع می گویند که عبور اسیران از قتلگاه به درخواست خود اسیران بوده است.

هنگامی که زینب (سلام الله علیها) از محل قتل برادرش گذشت، گفت: یا محمد! یا محمد! صبا، ای محمد، ای محمد، این حسین است، او را در زیر آسمان قرار داده اند، خاک و خون گرفته، اندامش را تکه تکه کرده اند، ای محمد، دخترانت اسیر شده اند، فرزندانت کشته شده اند. باد سبا گرد و غبار خود را بر آنها می پاشد!» پس هر دوست و دشمنی گریست! به طوری که زن ها جیغ می زدند و به صورت خود می زدند.

غذای غریبان حسینی

به گفته مقاتل و منابع، دوستان و دشمنان پس از دیدن این حادثه به گریه افتادند.

امام زین العابدین (علیه السلام) می فرمایند: وقتی از قتلگاه گذشتم، وقتی اجساد برادر و عمو و پدرم را دیدم که بی سر و زیر سم اسب ها لگدمال شده بودند، بسیار ناراحت شدم و گلویم در گلویم فرو رفت. پر از انزجار. زندگیم را از دست خواهم داد. اما وقتی عمه ام زینب (سلام الله علیها) متوجه حال من شد، گفت: برای چه به من یا بقیه جد و پدر و خواهرم نیاز داری؟ فلی و اف لرائییییییی ق قد اری ا یک یک یکی یکی یکی یکی یکی یکی یکلع ی ا یکلعییی اوایین ال العیین ای یاد جد و پدر و برادرانم! چرا با زندگی خود بازی می کنید و می خواهید زندگی خود را از دست بدهید؟ گفتم: چطور با جانم بازی نکنم و خودم را گم نکنم در حالی که به ارباب و برادرانم و عموهایم و پسرعموهایم و همه اهل بیتم نگاه می کنم! در این صحرا غرق در خاک و خون شده اند و بدنشان به زمین چسبیده است و هیچ کس به آنها اهمیت نمی دهد و به فکر دفن آنها نیست.»

زینب کبر (سلام الله علیها) به خوبی می دانست که بعد از سیدالشهدا (علیه السلام) امام سجاد (علیه السلام) عهده دار رهبری امت و بار سنگین تربیت است. . ، پس باید زنده بماند تا زمین از حجت الهی خالی نشود.