آن پچت در مورد سقوط بد برای یافتن شانس خوب


***

وقتی بچه بودم در مدرسه کاتولیک ، راهبه ها هیچ وقت از گفتن اینکه چقدر خوش شانس بودیم خسته نمی شدند. البته ما از راههای آشکاری خوش شانس بودیم که هرگز نباید آنها را مسلم دانست – برای سلامتی ما ، غذایمان ، خانواده های ما ، خوش شانس که می توانستیم به مدرسه برویم – اما در مواجهه با فاجعه واقعی ، شانس ما به طرز چشمگیری افزایش یافت.

در ساعت 9 ، هنگامی که پس از یک تصادف رانندگی به مدرسه برگشتم ، آنها ثروت خوب من را رقم زدند: بینی شکسته ، مچ دست شکسته ، لبم به هم چسبیده ، تکه های شیشه هنوز از جمجمه ام بیرون می زند – می توانست چنین باشد خیلی بدتر! خواهرم بدتر بود ، او هنوز در بیمارستان بود. او مدتی آنجا بود و بین ملحفه های سفید شانس شگفت انگیز خود استراحت می کرد. او باید مرده بود و نبود.

آن زمان فکر می کردم راهبه ها احمق هستند. آنها به سادگی حاضر نشدند ببینند ما چگونه رنج می بریم. اما اکنون – 48 سال بعد – فکر می کنم ، ما خوش شانس بودیم.

“اگر شما حتی از مجروح شدن و بستری شدن شکایت نکنید ، نگرانم که از نظر قانون اساسی فردی شاد هستید که می توانید در هر شرایطی جنبه های روشن را مشاهده کنید و این همه چیز به نتیجه نمی رسد.” در یک ایمیل مرا مسخره کرد من به او گفتم نگران نباشید ، من کاملاً قادر به بدبختی و شکایت هستم ، من فقط خودم را نجات می دهم.

اگر دو سال پیش روی چهارپایه قدم گذاشته بودم و فرود آمدنم را از دست داده بودم ، شک دارم که اوضاع را با زیرکی بسیار زیاد مدیریت می کردم. من می توانستم چکمه را سنگین بدانم (هست). می توانستم بگویم زمان بندی غیرممکن است (صرف نظر از زمان بندی). اما همه گیری به من آموخت که برنامه های من هیچ اهمیتی ندارند ، همه چیز را می توان لغو کرد ، من خوش شانس هستم که خانه ای برای زندگی دارم و شخصی که دوست دارم با او زندگی کنم.

همانطور که در مورد اکثر نویسندگان صادق است ، من استعدادی برای سکون دارم که فقط در یک سال و نیم گذشته تقویت شده است. هشت هفته دیگر در خانه مشکلی ایجاد نمی کند. رگ به رگ شدن-رباط-شکستگی تری فکتا در واقع مشکلی ایجاد نمی کند. به نظر می رسد من بسیاری از افرادی را می شناسم که صفحات فلزی آنها در مچ پای خود پیچ ​​خورده است ، و همه ما افراد زیادی را می شناسیم که مجبور شده اند با موارد بسیار بدتر از آن برخورد کنند.

دوستم خواهر ننا ، که در 6 سالگی به من خواندن آموخت ، برای بررسی وضعیت من تماس گرفت. او قبلاً هر دو پای خود را شکسته است ، یک بار چپ و یک بار راست. او می خواست بداند من چکمه پیاده روی دارم یا نه. من به او گفتم این کار را کردم. او گفت: “اوه ، شما خیلی خوش شانس هستید.”

دیدگاهتان را بنویسید